ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

211

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) شب را با ناراحتى به صبح آوردند و از ناراحتى پيامبر ( ص ) همهء مردم ، مرد و زن ، شب را در مسجد بودند . پس آن گاه مؤذّن اذان صبح را گفت و پيامبر ( ص ) فرمود : ابو بكر را بگو با مردم نماز بگزارد . ابو بكر تكبير گفت و به نماز ايستاد . پيامبر ( ص ) پردهء حجره را به كنارى زد و مردم را به نماز ديد و فرمود : خداوند متعال روشنى چشم مرا در نماز نهاده است . و حال پيامبر ( ص ) بهتر بود و به فضل بن عبّاس و غلامش ثوبان تكيه داده بيرون آمد و به مسجد داخل شد و ابو بكر يك ركعت را به پايان برده و به ركعت دوم بود و مردم به ديدن ايشان دلشاد شدند . و پيامبر ( ص ) آمد و كنار ابو بكر ايستاد . ابو بكر خواست عقب برود كه پيامبر ( ص ) دست او را گرفت و همان جا نگه داشت و خود نشست ، و ابو بكر بر جانب چپ ايشان ايستاده بود . ابو بكر پس از اينكه قرائت خود را به پايان آورد ، ركوع و سجده گزارد و تشهد خود را خواند و سلام داد و آن گاه پيامبر ( ص ) يك ركعت ديگر نماز خود را خواند و به حجره باز گرديد . محمد بن عمر [ واقدى ] از محمد بن عبد اللّه ، از زهرىّ ، از عبد الملك بن ابو بكر ، از عبد الرحمن ، از پدرش ، از عبد اللّه بن زمعة بن اسود نقل مىكند كه مىگفته است * در بيمارى رسول خدا كه منجر به رحلت ايشان شد به عيادت آن حضرت رفتم . بلال آمد و اذان گفت . پيامبر ( ص ) مرا فرمود : مردم را بگو تا نماز بگزارند . عبد اللّه بن زمعه گويد : بيرون آمدم و گروهى را ديدم و با آنان چيزى نگفتم ، و چون عمر بن خطّاب را ديدم ، از آنكه ابو بكر غايب بود ، كسى را بهتر از او ندانستم و عمر را گفتم : با مردم نماز بگزار . عمر در محراب ايستاد ، و آوازى بلند داشت و چون تكبيرة الاحرام گفت ، پيامبر ( ص ) آواز او را شنيد و سر از حجرهء خود بيرون آورد ، چندان كه بر مردم مشرف شد ، و فرمود : نه ، نه ، نه . و فرمود : پسر ابو قحافه با مردم نماز بگزارد . و اين را با خشم فرمود . گويد ، عمر از محراب كنار رفت و عبد اللّه بن زمعه را گفت : اى برادرزاده ، آيا پيامبر ( ص ) تو را فرمود تا به من بگويى نماز بگزارم ؟ گفتم : نه ولى چون تو را ديدم به جستجوى كس ديگرى بر نيامدم . عمر گفت : چون به من گفتى پنداشتم پيامبر ( ص ) فرموده است و اگر مىدانستم چنان نيست با مردم نماز نمىگزاردم . عبد اللّه گفت : چون ابو بكر را نديدم تو را به نماز گزاردن از ديگران شايسته‌تر ديدم . محمد بن عمر [ واقدى ] از عمر بن عقبة ليثى ، از شعبه غلام ابن عبّاس ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه * چون وقت نماز شد ، پيامبر ( ص ) فرمود تا ابو بكر با مردم نماز گزارد . گويد :